lymphdenomia معنی فارسی آماس غده هاي لمفاتيکي واژههای دیگر با معنی «آماس» frost hoil آماس، يخزدگي، ازدياد حجم دراثر يخبندان myelitis آماس، مغز تيره، ورم نخاع tumefaction آماس، ورم، تورم tumescence آماس، ورم، تورم neuritic آماس پي، ورم عصب neuritis آماس پي، ورم عصب angioma آماس رگ otitis آماس گوش، ورم شامه، مخاطي گوش brainfever آماس مغز، التهاب دماغ ophthalmitis آماس چشم