دیکشنری فارسی

tumescence

UKtjuːmesns

معنی فارسی

آماس ورم تورم

معنی کامل و مثال‌ها

/tōō mes´ǝns/n.

● ورم، باد کردگی، آماس، آماسیدگی

● بخش یا اندام متورم

تعریف انگلیسی

noun
  1. tumidity resulting from the presence of blood or other fluid in the tissues

واژه‌های دیگر با معنی «آماس»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن