دیکشنری فارسی

tumescence

UKtjuːmesns

معنی فارسی

آماس ورم تورم

معنی کامل و مثال‌ها

/tōō mes´ǝns/n.

ورم، باد کردگی، آماس، آماسیدگی

بخش یا اندام متورم

واژه‌های دیگر با معنی «آماس»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن