دیکشنری فارسی

magnification

UKmægnifikeiʃən US'mægnəfə'keıʃən

معنی فارسی

بزرگ سازي درشت نمايي.

معنی کامل و مثال‌ها

/mag´nǝ fi kā´shǝn/n.

● بزرگ‌نمایی، بزرگ‌سازی، درشت‌نمایی

his main concern was the magnification of his own achievements

توجه او بیشتر معطوف به بزرگ نمایی موفقیت های خودش بود.

● میزان یا قدرت بزرگ‌نمایی

this microscope has a magnification of eight

بزرگ‌نمایی این میکروسکوپ هشت برابر است.

● هرچیز (تصویر یا نمایه و غیره) بزرگ‌نما شده، بزرگ‌نمایه

تعریف انگلیسی

noun
  1. the act of expanding something in apparent size
  2. the ratio of the size of an image to the size of the object
  3. making to seem more important than it really is
  4. a photographic print that has been enlarged

واژه‌های دیگر با معنی «بزرگ سازي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن