making good معنی فارسی پرداخت واژههای دیگر با معنی «پرداخت» payment پرداخت، کار سازي، تاديه payout پرداخت، پخش پول، مبلغ پرداختي disbursement پرداخت، خرج، هزينه defrayal پرداخت، تحمل هزينه refinishing پرداخت remitment پرداخت. polisher پرداخت گر، صيقل گر، روشن گر furbisher پرداخت گر، روشن گر، جلاگر burnisher پرداخت گر، صيقل گر imprest پيش پرداخت، مساعده، پولي که دولت بکسي ميدهدتاکاري را انجام دهد