malicious
UKməliʃəs
USmə'lıʃəs
معنی فارسی
بدخواه بد انديش کينه ورز کينه جو بد خواهانه
معنی کامل و مثالها
/mǝ lish´ǝs/adj.
● بدخواه، بدجنس، بدنهاد، دارای سونیت، بدسرشت، کینهتوز، بداندیش
a malicious murderer
جانی بد سرشت
● بدخواهانه، از روی سونیت
he took malicious pleasure in seeing me suffer
او از دیدن رنج من لذت بدجنسانهای میبرد.
مترادفها
adjective
Malevolent, malignant, spiteful, ill disposed, ill natured, evil minded, mischievous, resentful, bitter, rancorous, envious, invidious.