دیکشنری فارسی

many

UKmeniː US'menı

معنی فارسی

چندين خيلي بسياري از زياد بيش از يکي متعد د

معنی کامل و مثال‌ها

/men´ē/adj.

چندین، (چیزهای شمردنی) بسیار، زیاد، بسا، خیلی، شمار زیاد

many soldiers were killed

شمار زیادی سرباز کشته شد.

the many advantages of education

فواید بسیار آموزش و پرورش

a country with many natural resources

کشوری با منابع طبیعی بسیار

he owns many houses

او چندین خانه دارد.

many students

تعداد زیادی دانشجو

many are those who sell their souls for money

آنان که روح و وجدان خود را به خاطر پول می‌فروشند، فراوانند.

there's many a human-faced devil ...

ای بسا ابلیس آدم‌رو که هست ....

(پس از: as یا too) شمار نسبتا زیاد، بیش از حد، به قدری که

take as many apples as you can eat

هر قدر سیب که می‌توانی بخوری بردار.

there were too many people in that room

در آن اتاق کوچک خیلی آدم بود.

جمعیت، جمعی از مردم، عامه، عوام الناس

he didn't feel anything but contempt for the many

او برای توده‌ها جز تحقیر چیزی احساس نمی‌کرد.

to him, the opinions of the learned few were more important than those of the many

در نظر او عقاید معدودی دانشمند از عقاید همگان مهم‌تر بود.

* a good many (or a great many)

بسیار، چندین

I remember meeting him a good many years ago

بیاد دارم که چندین سال پیش او را ملاقات کردم.

the information has been helpful to a great many people

این اطلاعات برای تعداد کثیری از مردم مفید بوده است.

* as many

به همان شمار

to read ten books in as many days

در طول ده روز ده کتاب خواندن

* as many as

هر چند تا که، هر تعداد که

take as many as you want

هر چند تا که دلت می‌خواهد بردار.

* be one too many for

زیادی بودن، فزون از اندازه بودن، مقهور کردن

* how many?

چند تا؟

* many a (or an or another)

(پیش از اسم مفرد می‌آید و برابر است با: many) بسیاری، چه‌بسا، چندین

many a man knows this (= many men know this)

خیلی‌ها این را می‌دانند.

it remained a mystery for many a year

سال‌ها به صورت یک معما باقی ماند.

* many are called, but few are chosen

افراد زیادی فراخوانده می‌شوند ولی معدودی از آنها برگزیده (یا آمرزیده) می‌شوند

* so many

1- آن همه، آن شمار زیاد

he bought so many books that he couldn't carry them

او آن قدر کتاب خرید که نمی‌توانست آنها را حمل کند.

2- تعداد نامعلوم

he works so many hours a week

او هر هفته چند ساعتی کار می‌کند.

they were acting like so many children

رفتار آنها مثل بچه‌ها بود.

* the many

اکثریت مردم، توده ها، عوام الناس

ریشه و کاربرد

Determiner, Pronoun

A large number of.

ریشه

From Old English 'manig', meaning 'much, many'.

مثال

  • Many people attended the concert.
  • She has read many books on the subject.
  • Many of the apples were rotten.

ترکیب‌های رایج

many people many times many years many ways many things many places

مترادف‌ها

I. adjective
Numerous, manifold, various, multiplied, divers, frequent, sundry.
II. noun
1. Multitude, people, many persons, many people, crowd, numerous company.
2. Great number.

واژه‌های دیگر با معنی «چندين»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن