masculine
معنی فارسی
مذکر نرينه مردانه نيرومند مردصفت متعلق بمردان اسم مذکر
معنی کامل و مثالها
/mas´kyōō lin, -kyǝ-/adj., n.
● (دستور زبان) مذکر
the masculine gender
جنس مذکر
● وابسته به مردان و پسران، مردانه، پسرانه، نروک، نرینه، گشن
she was accompanied by a masculine member of her family
یکی از مردان خانواده اش او را همراهی میکرد.
● جوانمرد، مرد، دلیر، پرزور، نیرومند
the new soldiers all seemed tall and masculine
سربازان جدید همه بلند بالا و پر نیرو به نظر میرسند.
● (زن) مرد مانند، زمخت، نکره
his mother was a large woman with a masculine voice
مادرش زن درشت اندامی بود که صدایی مردانه داشت.
● (موسیقی) دارای کادانس که با تن موکد پایان مییابد
● (معانی بیان - سطر شعر) دارای قافیهای که در هجای آخر سطر بوده و موکد است (مثلا: hill و fill یا destroy و enjoy)، هجای آخر هر سطر (اگر موکد باشد)، هجای پایانی و موکد
● (دستور زبان) واژهی مذکر
تعریف انگلیسی
- a gender that refers chiefly (but not exclusively) to males or to objects classified as male
- of grammatical gender
- associated with men and not with women
- (music or poetry) ending on an accented beat or syllable “a masculine cadence” “the masculine rhyme of `annoy, enjoy”
مترادفها
adjective
1. Male, of the male sex.
2. Manly, virile, manlike, bold, hardy, manful.
3. Strong, robust, powerful.
4. Coarse, bold, forward, mannish.