maximum work معنی فارسی کار حداکثر واژههای دیگر با معنی «کار حداکثر» maximum operating voltage ولتاژ کار حداکثر maximum power operation کار با توان حداکثر capacity cost هزينه توليد وقتي که واحد توليد کننده، حداکثر ظرفيت خود را براي توليد به کار، برد parlay مبلغ اصلي به علاوه ي مبالغ برده را يکجا شرط، بندي کردن، شرط بندي يکجا