دیکشنری فارسی

meaty

UKmiːtiː US'mi:tı

معنی فارسی

گوشتي گوشت دار مغز دار

معنی کامل و مثال‌ها

/mēt´ē/adj.

● گوشت مانند، دارای طعم گوشت، گوشتی، گوشتین، لمتر

● پرگوشت

meaty soup

آبگوشت پرگوشت

● چاق، گوشتالو، گوشتناک

meaty cheeks

گونه‌های گوشتالو

● اندیش‌انگیز، پرمغز، پرمعنی

تعریف انگلیسی

adjective
  1. like or containing meat “enough of vegetarianism; let's have a meaty meal”
  2. being on topic and prompting thought “a meaty discussion”

واژه‌های دیگر با معنی «گوشتي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن