sarcous معنی فارسی گوشتي معنی کامل و مثالها /sär´kǝs/adj.● وابسته به گوشت یا ماهیچه، گوشتی، ماهیچهای واژههای دیگر با معنی «گوشتي» meaty گوشتي، گوشت دار، مغز دار carneous گوشتي، گوشت مانند soft palate کام گوشتي، شراع الحنک carnify گوشتي کردن، گوشتي شدن braciola دلمه گوشتي، براچيولا meatiness گوشتي بودن. screw driver اچارپيچ گوشتي، پيچ کش screwdriver آچار پيچ گوشتي، پيچ کش، نوشيدني الکلي داراي ودکا و آب پرتقال screw-driver آچار پيچ گوشتي، پيچ کش turn screw آچار پيچ گوشتي، پيچ کش