دیکشنری فارسی

meddle

UKmedld US'medəl

معنی فارسی

فضولي کردن دخالت بيجا کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/med´'l/vi., vt.

(با: in یا with) دخالت کردن (در)، مداخله کردن، درآمیزی کردن، رخنه کاری کردن، فضولی کردن

to meddle in other countries' affairs

در امور کشورهای دیگر مداخله کردن

don't meddle with him, he's crazy

سر به سرش نگذار، او دیوانه است.

(با: with) دست ور کردن (به)، ور رفتن (با)، سرچیزی رفتن

don't meddle with the radio; you're not a mechanic!

به رادیو ور نرو، تو که مکانیک نیستی‌!

(مهجور) درآمیختن، مخلوط کردن

مترادف‌ها

verb neuter
Interfere, intermeddle, interpose.

واژه‌های دیگر با معنی «فضولي کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن