meddle
UKmedld
US'medəl
معنی فارسی
فضولي کردن دخالت بيجا کردن
معنی کامل و مثالها
/med´'l/vi., vt.
● (با: in یا with) دخالت کردن (در)، مداخله کردن، درآمیزی کردن، رخنه کاری کردن، فضولی کردن
to meddle in other countries' affairs
در امور کشورهای دیگر مداخله کردن
don't meddle with him, he's crazy
سر به سرش نگذار، او دیوانه است.
● (با: with) دست ور کردن (به)، ور رفتن (با)، سرچیزی رفتن
don't meddle with the radio; you're not a mechanic!
به رادیو ور نرو، تو که مکانیک نیستی!
● (مهجور) درآمیختن، مخلوط کردن
مترادفها
verb neuter
Interfere, intermeddle, interpose.