دیکشنری فارسی

intermeddle

معنی فارسی

مداخله کردن فضولي کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/in´tǝr med´'l/vi.

فضولی کردن، در کارهای دیگران دخالت کردن

مترادف‌ها

verb neuter
Interfere, meddle, take part officiously.

واژه‌های دیگر با معنی «مداخله کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن