intermeddle
معنی فارسی
مداخله کردن فضولي کردن
معنی کامل و مثالها
/in´tǝr med´'l/vi.
● فضولی کردن، در کارهای دیگران دخالت کردن
مترادفها
verb neuter
Interfere, meddle, take part officiously.
مداخله کردن فضولي کردن
/in´tǝr med´'l/vi.
● فضولی کردن، در کارهای دیگران دخالت کردن
verb neuter
Interfere, meddle, take part officiously.
همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.
دریافت اپلیکیشن