دیکشنری فارسی

meltage

معنی فارسی

ذوب، آب وارش، آب کردن، گدازش

هر چيزي که در اثر ذوب به دست آيد

معنی کامل و مثال‌ها

/-ij/n.

ذوب، آب وارش، آب کردن، گدازش

هر چیزی که در اثر ذوب به دست آید

واژه‌های دیگر با معنی «ذوب»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن