membrance معنی فارسی شامه پرده غشا پوسته پوست واژههای دیگر با معنی «شامه» membranaceous شامه اي، پرده اي، غشايي pleura شامه شش piamater نرم شامه، ام الرقيق dura mater سخت شامه pia mater نرم شامه flair شامه (سگ)، بويندگي، قوه تشخيص serous membrane شامه ابکي، غشامايي mucosa شامه مخاطي، غشا مخاطي mucous membrance شامه مخاطي، غشا مخاطي anosmia فقدان شامه، عدم شامه