mendiant معنی فارسی گدا درويش دربدر سائل گدايي کننده . واژههای دیگر با معنی «گدا» pauper گدا، بي نوا، مسکين beggar گدا، بگدايي انداختن، محال ياقاصرکردن mendicant گدا، درويش، در بدر mumper گدا، گداي دغل باز gaberlunzie گدا، ولگرد. panhandler گدا، سائل beggarweed علف گدا pauperize گدا کردن، بي چيزکردن، گدامنش کردن poor house گدا خانه، نوانخانه، مسکين خانه meanness پستي، فرومايگي، گدا منشي