mercenaly معنی فارسی مزدور اجير پولي سرباز مزدور واژههای دیگر با معنی «مزدور» hireling مزدور، اجير. journey-man کارگر مزدور، شاگرد يا، کارگر روزمزد hatchet man ادمکش مزدور، تروريست مزدور. galloglass سرباز مزدور، هواخواه مسلح bravo آدم کش مزدور، ازجان گذشته، فريادزن يا آفرين plodder مزدور جان کن، ادم زحمت کش، ادم کندرو crowder ويولون زن مزدور، کمانچه زن مزدور، يکجورخرچنگ fiddler ويولون زن مزدور، کمانچه زن مزدور beadsman فاتحه خوان مزدور gallowglass دسته اي سرباز مزدور، سرباز پياده .