mergence معنی فارسی فرو رفتگي فراگيري ترکيب وحدت واژههای دیگر با معنی «فرو رفتگي» sinking فرو رفتگي، نشست، حس فرورفتگي ياضعف درنتيجه گرسنگي sinkage درجه فرو رفتگي.، ميزان نشست، بخش فرورفته يا نشست کرده croze فرو رفتگي طرفين بشکه که لبه ي تخته هاي سر، و ته بشکه در داخل آن قرار ميگيرد immersion فرو بري، غوطه ورسازي، فرو رفتگي incuse فر رفته، نقش بسته، فرو رفتگي