دیکشنری فارسی

mildly

UKmildliː US'maıldlı

معنی فارسی

بنرمي بطور ملايم بملايمت

معنی کامل و مثال‌ها

/mīld´lē/adv.

به طور خفیف، به طور مختصر، کم، کمی

she was mildly interested

او کمی علاقمند بود.

با ملایمت، به طور آرام، با متانت

she spoke mildly and with confidence

او آرام و با اعتماد به نفس حرف می‌زد.

* to put it mildly

دست کم، لااقل

at two hundred kilograms, she is more than slim, to put it mildly

با 200 کیلو وزنی که دارد، حداقل می‌شود گفت قلمی نیست‌!

تعریف انگلیسی

adverb
  1. to a moderate degree “he was mildly interested” “Derived from adjective: mild”
  2. in a gentle manner “he talked gently to the injured animal” “Derived from adjective: mild, gentle (for: gently)”

واژه‌های دیگر با معنی «بنرمي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن