minikin
UKminikin
معنی فارسی
ريز ظريف کوچولو نازدار چيزخردسنجاق چه خانم يادخترکوچول موچولو
معنی کامل و مثالها
/min´i kin/n., adj.
● (مهجور) عزیز، گرام
● (نادر) ملوس، کوچک و ظریف
● (قدیمی) ریز، ریزه پیزه
● متظاهر، وانمودگر
مترادفها
adjective
Small, little, diminutive, wee, tiny, pygmy, pygmean, Liliputian, dwarfish.