minus cule معنی فارسی کوچک خرد مصغر ريز جزئي حرف کوچک. واژههای دیگر با معنی «کوچک» thumbnail کوچک، ناخن شست، هر چيزي که باندازه ناخن باشد. small کوچک، کوچيک، ريز pipsqueak کوچک، بياهميت، فسقلي punier کوچک، خرد، قد کوتاه puniest کوچک، خرد، قد کوتاه puny کوچک، خرد، قد کوتاه minuscular کوچک، خرد، حرف کوچک minuscule کوچک، خرد، حرف کوچک undersized کوچک، قدکوتاه petit کوچک، خرد