mitigator معنی فارسی سبک کردن تخفيف دادن کم کردن تسکين دادن معتدل کردن فرونشاندن واژههای دیگر با معنی «سبک کردن» mitigate سبک کردن، تخفيف دادن، کم کردن lighten سبک کردن، راحت کردن، آسوده کردن waft سبک کردن، در روي هوا يا آب شناور ساختن، پرش مرغ با يک تکان بال allayment سبک کردن، ارام کردن، تخفيف دادن alleviate سبک کردن، ارام کردن، تخفيف دادن sally ship سبک کردن ناو، از گل کندن ناو delibration سبک سنگين کردن brush block سد کردن سبک براي ايجاد تاخير در حرکت، رقيب (فوتبال آمريکايي) jetsam کالا يي که براي سبک کردن کشتي بدريا مي، ريزند، کالا ي اب اورد. palliate موقتا ارام کردن، تاچندي سبک کردن، سبک نشان دادن