molify معنی فارسی فرو نشاندن نرم کردن واژههای دیگر با معنی «فرو نشاندن» slake فرو نشاندن، کشتن، اب زدن (به) mollified فرو نشاندن، آرام کردن، نرم کردن mollifies فرو نشاندن، آرام کردن، نرم کردن mollify فرو نشاندن، آرام کردن، نرم کردن pacified ارام کردن، فرو نشاندن، تسکين دادن pacifies ارام کردن، فرو نشاندن، تسکين دادن pacify ارام کردن، فرو نشاندن، تسکين دادن repress جلوگيري کردن از، فرو نشاندن، خواباندن repressible جلوگيري کردن از، فرو نشاندن، خواباندن repressively جلوگيري کردن از، فرو نشاندن، خواباندن