mouch معنی فارسی تنبلانه راه رفتن دولادولاراه رفتن دزديدن واژههای دیگر با معنی «تنبلانه» mooch تنبلانه، راه رفتن، دولادولاراه رفتن sluggishly تنبلانه، بکندي، کند indolently ازروي تنبلي، تنبلانه، ازروي راحت طلبي lazily به تنبلي، تنبلانه laggardly بکندي، دير، تنبلانه lounge لميدن، لم دادن، تنبلانه رفتن loiteringly با درنگ، درنگ کنان، با معطلي loiter درنگ کردن، تاخير کردن، دير کردن