much less معنی فارسی کمتر کوچکتر خردتر کمتر واژههای دیگر با معنی «کمتر» less کمتر، کوچکتر، خردتر meno کمتر، کم less than کمتر از irreducible کمتر نشدني، برنگرداندني، تحويل ناپذير underquote (از ديگران)کمتر، مظنه دادن shoat خوک کمتر از يک سال، بچه خوک. shorthanded ادامه با بازيگر کمتر underreport کمتر از واقع گزارش دادن، کم نماياندن underbid کمتر از.....پيشنهاددادن less developed countries کشورهاي کمتر توسعه يافته