دیکشنری فارسی

mummy

UKmʌmiːbər US'mʌmı

معنی فارسی

موميا ، لاشه موميايي شده ،

مرده حنوط زده و خشکانده ، موميايي

تعریف انگلیسی

noun
  1. informal terms for a mother
  2. a body embalmed and dried and wrapped for burial (as in ancient Egypt)

واژه‌های دیگر با معنی «موميا»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن