museful معنی فارسی متفکر معنی کامل و مثالها /-fǝl/adj.● (قدیمی) در بحر تفکر، مشغول ژرف اندیشی واژههای دیگر با معنی «متفکر» pensive متفکر، در انديشه فرو رفته، افسرده visualizer متفکر، مجسم کننده . large minded ادم فهميده، متفکر، ادم ظرفيت دار broody قابل تخم گذاري، افسرده، متفکر. absurdist پوچگراي، وابسته به تئاتر پوچي و نويسندگان، نمايشنامه هاي پوچي