naminum معنی فارسی وثيقه گرو واژههای دیگر با معنی «وثيقه» redeem of pledge فک وثيقه collateralize وثيقه دادن، گرويي دادن، مرهونه دادن cash security وثيقه نقدي، وجه الضمان نقدي right of lien حق تصرف وثيقه unsecured creditor طلبکار بدون وثيقه redeem a security وثيقه اي را فک کردن loan on deposit اعطاي وام به وثيقه سپرده guaranties ضمانت (نامه)، وثيقه، سپرده guaranty ضمانت (نامه)، وثيقه، سپرده gage گرو، وثيقه، مبارزطلبي