needments معنی فارسی لوازم بنه سفر ضروريات واژههای دیگر با معنی «لوازم» estovers لوازم، ضروريات، چوب ياهيزم که اجاره دارميتواندازملک equipment لوازم، اثاثيه، اسباب dinner-set لوازم سفره، لوازم وظروف شام ياناهار accessories لوازم جانب? bedding لوازم خوابيدن، ملافه، پوشش illuminating fixture لوازم روشنايي sanitary ware لوازم بهداشتي kitchen-stuff لوازم آشپزخانه، آشغال drilling fixture لوازم مته کاري fire irons لوازم پاي بخاري