neurofibril معنی فارسی تار عصبي معنی کامل و مثالها /-fi´bril/n.● (کالبد شناسی) فیبریل عصبی، پی لیف واژههای دیگر با معنی «تار عصبي» nerve fibre تار عصبي unstrung زمان گذشته اسم مفعول : unstring، عصبي، آشفته