non ego معنی فارسی غير وجود واژههای دیگر با معنی «غير وجود» xanthoma وجود لکه هاي زرد غير منظم در زير پوست. incorporeity عدم ماديت، بي جسم، تجرد sol. = solution، محلول، -1 فرآورده مايعي از يک يا چند ماده شيميائي F2 مخفف second filial generation بمعناي زير :، -1 نسل دوم، فرزنداني که از پيوند فرزندان دسته اول