non resident معنی فارسی غير مقيم مقيم موقتي واژههای دیگر با معنی «غير مقيم» nonresidency (عدم اقامت، غير مقيم (بودن)، غير ساکن. nonresidence عدم اقامت، غير مقيم (بودن)، غير ساکن. outlier بخش مجزا، چيزجدا، شخص غير مقيم sedentariness نشسته، هميشه نشين، خانه نشين sedentary نشسته، هميشه نشين، خانه نشين resident مقيم، ساکن، ماندگار