دیکشنری فارسی

sedentary

US'sedən'terı

معنی فارسی

نشسته ، هميشه نشين ، خانه نشين ، غير مهاجر ،

يکجامان ، مقيم در يک جا

معنی کامل و مثال‌ها

/sed´'n ter´ē/adj.

نشسته، مستلزم نشستن زیاد، مستلزم پشت میز نشینی، ناجنبا، نشیمند

a sedentary job can lead to weight gain

یک شغل پشت میزی می‌تواند منجر به اضافه شدن وزن بشود.

(پرنده و غیره) غیر مهاجر، ساکن (در یکجا)، مانستک، مانا، یکجازی، ناکوچگر

مترادف‌ها

adjective
Inactive, motionless, sluggish, torpid.

واژه‌های دیگر با معنی «نشسته»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن