sedentary
US'sedən'terı
معنی فارسی
نشسته ، هميشه نشين ، خانه نشين ، غير مهاجر ،
يکجامان ، مقيم در يک جا
معنی کامل و مثالها
/sed´'n ter´ē/adj.
● نشسته، مستلزم نشستن زیاد، مستلزم پشت میز نشینی، ناجنبا، نشیمند
a sedentary job can lead to weight gain
یک شغل پشت میزی میتواند منجر به اضافه شدن وزن بشود.
● (پرنده و غیره) غیر مهاجر، ساکن (در یکجا)، مانستک، مانا، یکجازی، ناکوچگر
مترادفها
adjective
Inactive, motionless, sluggish, torpid.