nounal معنی فارسی اسمي واژههای دیگر با معنی «اسمي» denominative اسمي، مشتق ازاسم ياصفت، موجب تسميه substantival اسمي nominal diameter قطر اسمي nominal pitch گام اسمي nominal rating کار اسمي nominal wage مزد اسمي rated candlepower شمع اسمي rated duty کار اسمي smee battery پيل اسمي nominal partner شريک اسمي، شريکي که در سود و زيان شرکت سهيم نيست و، فقط از اسمش استفاده مي شود