obeyer معنی فارسی اطاعت کردن فرمانبرداري کردن حرف گوش کردن بجاآوردن اجرا کردن واژههای دیگر با معنی «اطاعت کردن» obey اطاعت کردن، فرمانبرداري کردن، حرف گوش کردن disobey نافرماني کردن، سرپيچي کردن، اطاعت نکردن