دیکشنری فارسی

obtest

معنی فارسی

بگواهي خواستن بشهادت طلبيدن درخواست کردن به لابه کردن به اعتراض کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/äb test´/vt.

استدعا کردن، التماس و زاری کردن

به شهادت طلبیدن، گواه آوردن

مترادف‌ها

verb active
1. Beseech, implore, conjure, supplicate, beg, invoke, entreat, pray, solicit, importune, conjure, adjure.
2. Beg for, supplicate.

واژه‌های دیگر با معنی «بگواهي خواستن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن