adduse معنی فارسی ذکر کردن گفتن اوردن ايرادکردن احضار کردن بگواهي خواستن استشهاد کردن. واژههای دیگر با معنی «ذکر کردن» backdate تاريخ قبل از تاريخ واقعي را ذکر کردن Ming بخاطراوردن، ذکر کردن، مخلوط کردن. particularize يکايک برشمردن، جداگانه ذکر کردن، بتفصيل شرح دادن byline سطر زير عنوان مقاله، نام نويسنده را ذکر کردن specifies معين کردن، تعيين کردن، ذکر کردن specify معين کردن، تعيين کردن، ذکر کردن adduee اقامه کردن، آوردن، ذکر کردن mention ذکر، اشاره، ذکر کردن adduce قابل اقامه، قابل ارائه، اقامه دليل کردن dateline محل تاريخ گذاري، تاريخ گذاري.، رجوع شود به international date line