adduee معنی فارسی اقامه کردن آوردن ذکر کردن ايراد کردن گفتن اظهار نمودن واژههای دیگر با معنی «اقامه کردن» pose مطرح کردن، اقامه کردن، در ميان گذاردن go to law به دادگاه عارض شدن، اقامه دعوي کردن، دادخواهي کردن adduce قابل اقامه، قابل ارائه، اقامه دليل کردن lodge a complaint شکايت کردن، دادخواهي کردن، اقامه دعوي کردن bring آوردن، رساندن، موجب شدن account (.vt.& vi): شمردن، حساب کردن، محاسبه نمودن use and occupation انتفاع و تصلاف، عنوان دعوي که مالک عليه مستاجري که پس از، انقضاء مدت اجاره از ملک استيفاء منفعت