دیکشنری فارسی

occasionally

UKəkeiʒənəliː USə'keıʒənəlı

معنی فارسی

گاه گاهي اتفاقا احيانا برحسب تصادف

معنی کامل و مثال‌ها

/ǝ kā´zhǝn ǝlē/adv.

گهگاه، گاه گدار، گاه و بی‌گاه، هر چند وقت، چند وقت یک بار، گاهی اوقات، هرازگاهی

I visit him occasionally

گهگاه او را ملاقات می‌کنم.

مترادف‌ها

adverb
Sometimes, casually, at times, now and then.

واژه‌های دیگر با معنی «گاه گاهي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن