occasionally
UKəkeiʒənəliː
USə'keıʒənəlı
معنی فارسی
گاه گاهي اتفاقا احيانا برحسب تصادف
معنی کامل و مثالها
/ǝ kā´zhǝn ǝlē/adv.
● گهگاه، گاه گدار، گاه و بیگاه، هر چند وقت، چند وقت یک بار، گاهی اوقات، هرازگاهی
I visit him occasionally
گهگاه او را ملاقات میکنم.
مترادفها
adverb
Sometimes, casually, at times, now and then.