ocularly UKɔkjuləliː معنی فارسی با چشم بچشم بالمعاينه واژههای دیگر با معنی «با چشم» askew با گوشه ء چشم، کج، چپ چپ visual observation ديدباني با چشم، ديدباني بصري marrige of convenience پيوند با چشم داشت prospectively با چشم داشت به اينده، چنانکه مربوط به بعداز اين شود، با عطف به اينده gaze hound تازي که بيشتر با چشم دنبال شکار مي رود، تا با بو blephar- پيشوندي است بمعني پلک چشم و مژگان که با کلمات ديگر، ترکيب ميشود oeillade کرشمه کردن، با چشم غمزه کردن، با کرشمه نگاه کردن ogle کرشمه کردن، با چشم غمزه کردن، با کرشمه نگاه کردن wink چشمک زدن، با چشم اشاره کردن، باز و بسته شدن peep نگاه دزدانه، نگاه با چشم نيم باز، نيش