دیکشنری فارسی

odds

UKɔdz USɔdz

معنی فارسی

نابرابري توفير فرق برتري مزيت افزوني اختلاف احتمال

معنی کامل و مثال‌ها

/ädz/n.pl.

(قدیمی) نا برابری‌ها، عدم تساوی‌ها، توفیرها

(نادر) تفاوت، میزان تفاوت، میزان اختلاف

مزیت، برتری، امتیاز، (در شرط بندی و مسابقه و غیره) احتمال، شانس برد، نسبت شرط بندی (مثلا" برنده‌ی پنج به یک پولش پنج برابر میشود)، فرجه

the odds of being hired are in your favor because you have a doctorate

چون دکترا داری احتمال اینکه تو را استخدام کنند زیاد است.

the odds are against his winning

احتمال بردن او کم است.

that horse was running at odds of five to one

آن اسب با شرط بندی پنج به یک در مسابقه شرکت داشت.

شرایط سخت (رجوع شود به: odd)

they were fighting against heavy odds

آنها در شرایط سختی می‌جنگیدند.

a victory against overwhelming odds

پیروزی علی‌رغم مشکلات فراوان

* against (all) odds

علی‌رغم مشکلات یا سختی‌ها، بر خلاف انتظار

* be at odds with somebody (over something)

(درباره‌ی چیزی) با کسی اختلاف داشتن

they are always at odds with each other over money

آنها همیشه سر پول با هم ناسازگاری دارند.

* by (all) odds

بدون شک، حتما، هر طور شده

* give (or receive) odds

(در مسابقه و غیره) اوانس دادن، فرجه دادن

* it makes no odds

(انگلیس) موجب تغییرات مهمی نخواهد شد، (برای من) علی السویه است

* lay (somebody) odds (of)

شرط بندی کردن (با کسی)

* odds and sods

(انگلیس) خرده ریز، خرت و پرت، اشیای متفرقه

* the odds are

احتمال این است که، به احتمال زیاد

* what's the odds?

(انگلیس - خودمانی) چه اهمیتی دارد، مگه چی شده، خب حالا چی

ریشه و کاربرد

ریشه

From the Middle English word 'odds', meaning 'unequal' or 'uncommon'.

مثال

  • The odds of winning the lottery are incredibly low.
  • What are the odds of it raining tomorrow?
  • The odds are in his favor to win the race.

ترکیب‌های رایج

Odds of winning Odds in favor Odds against Long odds

تعریف انگلیسی

noun
  1. the likelihood of a thing occurring rather than not occurring
  2. the ratio by which one better's wager is greater than that of another “he offered odds of two to one”

مترادف‌ها

noun singular and plural
1. Difference, disparity, inequality.
2. Probability.
3. Advantage, superiority, supremacy.

واژه‌های دیگر با معنی «نابرابري»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن