of all sorts معنی فارسی همه جور از هر طبقه واژههای دیگر با معنی «همه جور» omnifarious همه جور (ه)، جوربجور allmanner of shoes همه جور کفش promiscuous درهم برهم، بهم اميخته، مختلط just مناسب، جور، متناسب assorted جور شده، همه فن حريف، همسر