of renown معنی فارسی مشهور معروف نامور نامدار واژههای دیگر با معنی «مشهور» renowned مشهور، نامدار، معروف rented مشهور، نامدار، معروف renting مشهور، نامدار، معروف rents مشهور، نامدار، معروف reputed مشهور، قلم رفته، بشمار رفته putative مشهور، فرض شده، قلمدادشده well known مشهور، نامي، معروف noteless نا مشهور، غير قابل ملاحظه، بي نت world wide مشهور جهان، متداول درهمه جا celeb مخفف: مشهور