off the reel معنی فارسی پشت سرهم بي درنگ واژههای دیگر با معنی «پشت سرهم» tandem پشت سرهم، يکي درجلوويکي عقب، داراي جابراي دو پشته سوارشدن tierce سه برگ پشت سرهم، يکجورچليک ياخمره parking place ايستگاه پشت سرهم، جاي نگاهداري اتومبيل درخيابان tandem computers کامپيوترهاي پشت سرهم chain smoker کسيکه پشت سرهم سيگار ميکشد. fugue قطعه موسيقي که دران چندتن پشت سرهم دنباله، اوازراميگيرندکه او randem با سه اسب، پشت سرهم، گردونه اي که سه اسب پشت سر هم انرابکشند blow by blow دم بدم، پشت سرهم، يک ريز tandom آبشاري، پشت سرهم burst mode حالت پيوسته، وجه پشت سرهم، وضعيت پشت سرهم