offense
معنی فارسی
متهاجم متجاوز حمله کننده تهاجمي اهانت اهانت آميز رنجاننده
معنی کامل و مثالها
/ǝ fens´/n.
● سر پیچی (از قانون یا اصول اخلاقی)، تخلف، تقصیر، تخطی، گناه
to commit an offense
خطا کردن، تخلف کردن، گناه کردن
drunk driving is a serious offense
رانندگی هنگام مستی یک تخلف جدی است.
an offense against (the principles of) morality
سر پیچی از اصول اخلاقی
an offense against God
گناه در برابر خدا
● ناخشنود سازی، رنجیدگی، دلخوری، رنجش، نا خشنودی
no offense but your pants zipper is open!
دلخور نشوید ولی زیپ شلوارتان باز است!
when I said that I didn't mean any offense
وقتی که آن حرف را زدم منظورم ایجاد رنجش نبود.
his behavior gave great offense
رفتار او موجب رنجش فراوان شد.
● (نادر) موجب گناه یا ضلالت، سبب گمراهی یا تخلف
● موجب دلخوری، عامل رنجش
this kind of music is an offense to the ear
این گونه موسیقی گوش را آزار میدهد.
● حمله، تک، تازش، تاخت، تجاوز، هجوم، مهاجمه، آفند، تعرض
weapons of offense
جنگ افزارهای آفندی (تدافعی)
● (شخص یا قشون و غیره) متجاوز، تاختگر، تازشگر، مهاجم
● (بازیهای ورزشی) خط حمله، گروه حمله، تیم حمله (در برابر: تیم دفاع defense)
our offense did not play well
خط حملهی ما خوب بازی نکرد.
* give offense
دلخور کردن، رنجاندن، گران خاطر کردن
his behavior gave offense to everyone
رفتار او همه را دلخور کرد.
* offense is the best defense
بهترین دفاع حمله است (به دشمن نباید امان داد)
* take offense
دلخور شدن، رنجیدن، گران خاطر شدن
don't take offense at my criticism
از انتقاد من آزرده نشو!
تعریف انگلیسی
- a lack of politeness; a failure to show regard for others; wounding the feelings or others
- a feeling of anger caused by being offended “he took offence at my question”
- (criminal law) an act punishable by law; usually considered an evil act “a long record of crimes”
- the action of attacking an enemy
- the team that has the ball (or puck) and is trying to score