دیکشنری فارسی

officiary

معنی فارسی

صاحب منصب، مامور رسمي، مقام رسمي.

وابسته به مقام و منصب

معنی کامل و مثال‌ها

/ǝ fish´ē er´ē/adj., n., pl.

صاحب منصبان، گروه کارمندان، دیوان سالاران

وابسته به مقام و منصب

واژه‌های دیگر با معنی «صاحب منصب»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن