offtake UKɔfteik معنی فارسی برداشت مصرف فروش واژههای دیگر با معنی «برداشت» removal برداشت، برداشتن، عزل misimpression برداشت غلط، انديشگيري غلط impressionistic برداشت گذار، برداشت گرايانه، امپرسيونيستي removal of phosphorus برداشت فسفر، فسفر گيري withdrawal warrant مجوز برداشت removal of chips برداشت براده، براده برداري removal of cinder برداشت تفاله، تفاله گيري metal removal برداشت براده removal of slag برداشت سرباره، شلاکه گيري dual impression برداشت دوگانه