دیکشنری فارسی

removal

UKrimuːvəl USrı'mu:vəl

معنی فارسی

برداشت برداشتن عزل رفع برطرف سازي دور سازي نقل مکان جابجايي انتقال بردن

معنی کامل و مثال‌ها

/ri mōōv´ǝl/n.

● برداشتن، نقل مکان، جابجایی، انتقال، بردن

the removal of all obstacles on the road to progress

برداشتن کلیه‌ی موانع بر سر راه ترقی

the secret removal of the jewels

برداشتن مخفیانه جواهرات

his removal from that job did not take place easily

برداشتن (عزل) او از آن شغل آسان صورت نگرفت.

● (آمریکا) احاله (از دادگاه ایالتی به دادگاه فدرال)

تعریف انگلیسی

noun
  1. the act of removing “he had surgery for the removal of a malignancy”
  2. dismissal from office

مترادف‌ها

noun
1. Displacement, remove, dislodgement, transference, relegation, change of place.
2. Withdrawal, elimination, extraction, taking away.
3. Destruction, suppression, abatement.
4. Dismission, ejection, deprivation of office.

واژه‌های دیگر با معنی «برداشت»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن