دیکشنری فارسی

omen

UKoumen US'əumən

معنی فارسی

فال ، نشانه ، علامت ، از پيش آگاهي دادن ،

پيشگويي کردن ، خبر دادن از

معنی کامل و مثال‌ها

/ō´mǝn/n., vt.

شگون، یمن، تفال، فال، طالع

a bad omen

شگون بد، مرغوا

good omen

شگون خوب، مروا

از وقوع چیزی خبر دادن، دلالت کردن بر

the black clouds omened bad weather

ابرهای سیاه نشانه‌ی هوای بد بود.

نشانه، نوید

the omen of victory

نشانه‌ی پیروزی

ریشه و کاربرد

Noun

An event or phenomenon regarded as a portent of good or evil.

ریشه

From Latin 'omen', meaning 'foreboding or foreshadowing'.

مثال

  • The black cat crossing her path was an omen of bad luck.
  • He took the rainbow as a good omen.
  • The sudden thunderstorm was seen as an omen of things to come.

ترکیب‌های رایج

Good omen Bad omen Omen of doom Omen of things to come

مترادف‌ها

noun
Prognostic, presage, augury, foreboding, portent, auspice, sign.

واژه‌های دیگر با معنی «فال»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن