omnibuses US'ɔmnəbəsəz معنی فارسی اتوبوس واژههای دیگر با معنی «اتوبوس» autobus اتوبوس، خودرو بزرگ جمعي. bus اتوبوس omnibus اتوبوس carfare کرايه اتوبوس، کرايه ماشين. busman راننده اتوبوس، متصدي اتوبوس bus-driver راننده اتوبوس bus bay ايستگاه اتوبوس bus stop ايستگاه اتوبوس standing room (در اتوبوس وغيره)جاي ايستادن. minibus ميني بوس، اتوبوس کوچک