on behalf معنی فارسی از طرف واژههای دیگر با معنی «از طرف» widthways از طرف عرض، عرضا، از پهنا. universal applause تحسين (از طرف)عموم vicarious authority اختيار از طرف ديگري، نمايندگي nonsuit ول شدن دعوا از طرف دادرس، موقوف کردن treasury note اسکناس صادره از طرف خزانه . holandric منحصرا از طرف پدر ارث برده . two way switch قطع و وصل کننده برق از دو طرف، کليد دو راهه provisor کسيکه از طرف پاپ براي گرفتن درامد، کليسامعرفي ميشد، اسقف ناظرخرج complete game يک بازي کامل از طرف توپزن (بيس بال) strike pay حقوق ايام اعتصاب که از طرف سنديکاهاي، کارگري به اعتصاب کنندگان پرداخت مي شود